ناظم حكمت از نگاه ديگران
یکشنبه 1 مرداد 1391

برتولد برشت، پابلوپيكاسو، ژان پل سارتر و بسياري از چهره هاي جهاني ديگر درباره ناظم حكمت، گفته اند و نوشته اند. اما سروده «پابلونرودا» شاعر برجسته شيلي طعم ديگري دارد. منور (همسر ناظم حكمت): «تو به ما ياد دادي كه چگونه انسانها را دوست بداريم و ما اكنون براي تو مي جنگيم».
نديم گورسل (شاعر و منتقد ترك): «به رغم همه فشارها و كينه دشمنان انديشه كه زجر دادن به ملت ترك، ملت من وشكنجه دادن به جوانان سرزمين مرا ادامه مي دادند، ناظم لحظه اي از آواز خواندن باز نايستاد.»
پابلو نرودا:
چرا مردي ناظم؟ حالا چكار كنيم
بدون سروده هاي تو
كجا پيدا كنم چشمه اي را كه در آن
همان لبخند باشد كه به هنگام استقبال از ما در چهره تو بود
نگاهي مانند نگاه تو
آميزه اي از آب و آتش
آكنده اي از رنج و شادي
نگاهي كه ما را به حقيقت مي خواند، كجا پيدا كنيم؟
برادر من
چنان احساس هاي تازه و انديشه ها در من آفريدي
كه اگر باد تلخي بوزد، آنها را بربايد
همچون ابري، همچون برگي مي لغزند
و به جايي مي روند و برخاك دوردستي مي افتند
كه تو در زندگي برگزيده بودي
و پس از مرگ نيز پناهگاه توست
اينك براي تو يك دسته از گلهاي داوودي «شيلي»
براي تو، نور سرد ماه برفراز «درياهاي جنوب»
و صداي خفه طبل هاي اندوهبار سرزمين من
برادر من، بي تو در دنيا، چقدر تنهايم
در حسرت چهره تو ماندم
كه مثل درخت گل كرده گيلاس، طلايي بود
از دوستي تو كه برايم نان بود. كه برايم رفع عطش بود
و به خونم نيرو مي داد، محروم ماندم
باتو نخستين بار هنگامي روبرو شدم كه از زندان درآمده بودي
نشانه ظلم را در دست هاي تو ديدم
تيرهاي كينه را در نگاههاي تو جستم
اما قلبي صاف داشتي
حالا من چكار كنم؟
آيا مي توان دنيا را بدون گلهايي تصور كرد كه تو همه جا كاشته بودي؟
چگونه مي توان زيست، بي آنكه تو سرمشق باشي؟
ناظم، چرا مردي؟ حالا چه كسي براي ما شعر خواهد گفت؟
بؤلوم : ناظم حكمتAN-TR
یازار : ائشيلداق